سفر به مکه مکرمه
روز ششم مسافرت 91/01/22 ساعت 15:00 به سمت شهر مکه حرکت کردیم. بعد از گذشت 2 یا 3 ساعتی که در اتوبوس بودیم رسیدیم. این مدت به من خیلی سخت گذشت چون داخل اتوبوس گرم بود و من از گرما نمی تونستم بخوابم، تا اینکه مامانم آنقدر بادم زد و فوتم کرد تا خوابم برد و وقتی بیدار شدم داخل هتل بودم.
منم مثل بزرگترها لباس سفید پوشیدم و حاجیه خانم شدم.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب
این همون ناودون طلای معروفه که دکترم خواسته بود براش سوغاتی ببرم ولی من که دستم بهش نرسید

نمایی از طبقه دوم مسجدالحرام

من و همسفرم فاطمه جون

کبوترهای دور حرم که کلی باهاشون سرگرم میشدم

رستوران هتل

من و فاطمه جون بعد از خوردن یه بستنی خوشمزه

در حالت بلاتکلیفی

دیگه وقت رفتنه و باید به مامانم کمک کنم تا چمدون رو جمع کنه

شب آخر در لابی هتل

خلاصه خیلی خوش گذشت انشااله خدا قسمت همه بکنه

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر به مکه مکرمه
